از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت هفتاد و دوم :
- حاجیتون کم مونده بود پسر کشی کنه. چرا این همه سال بهش راستشو نگفتی؟ چرا نگفتی این رستم دستان یه سهراب داره که ازش بیخبره؟!
نگاه عباد، تیز سمت شکور برگشت.
- پس خبر داشتی! دستت با این مرتیکه تو یه کاسه بوده این همه سال.
شکور خودش را از تک و تا نینداخت. چهره در هم کشید. دستش را به سمت عطا دراز کرد و در جواب عباد توپید.
- دستم با کی تو یه کاسهست؟ بعد سی سال اومدی میگی فلان م
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
نگاهت قشنگه سپیدهی عزیز🥰🥰
۶ ماه پیشفاطیما
0در حال انتظار پارت امشب🥲😍
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
🌺
۱۱ ماه پیشآمنه
0پارت عالی ممنون که درد دخترو زنان را بیان کردید ونتیجه خیلی ها برتر از افروز هست اخه بعضیها بی گناه هستن وخانواده اونها رو میکشن ولی افروز با تمام بچگی توانست عطا رو بزرگ کنه گرچه حالا به عنوان حرام زاده هست
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
متاسفم واسه بیکناهانی که قربانی چنین قصههایی میشن. کاش خانواده و قانون بیشتر پشتشون بودن.😢😢😢
۱۱ ماه پیشآمنه
0حیوانات رو خدا بی عقل آفرید و هررفتار و واکنش رو برای زنده بودن انجام می دهند در واقع انتخاب ندارند ولی انسان اگه خطا کنه یا مثل شکور باشه میگن مثال گرگ میزنند ولی خدا انسان رو شریف و عاقل انتخاب کرد وصاحب اختیار گناهکار ویا ریاکار به صفت حیوانات که اون حیوان برای برای زندگی انجام میده نصبت میدهند
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
به نکتهی خوبی اشاره کردید.👍👍👍
۱۱ ماه پیشزهراz
3ای وای از افروزهای سر زمینم که مثل افروز پرپر سدندو دم نزدن خدا لعنتتون کنه
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢😢
۱۱ ماه پیشفاطیما
1وای اینا چه کردند با افروز😟ولی خوشحالم که افروز زنده است😊
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دخترک طفلی من😢😢
۱۱ ماه پیشم.ر
1چه رویی دارن شکور اون عباد گور به گوری😔😔
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
وقیحن. چون وقیحن میتونن راحت پا روی وجدانشون بذارن.
۱۱ ماه پیشراز
2من ک دوس دارم چند پارت بعدش رو هم بخونم
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۱۱ ماه پیشراز
1عزیزم افروز چقد در حقش نامردی دیده همیشه همینه دختر باید تاوان هوس نامردا رو بده
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢😢
۱۱ ماه پیشآریادخت
2اخ چقدر کیف میکنم جیگرم حال میاد که عطا اینطور پشت مامانشه عباد جرعت نداره حرف بزنههه🥲🥲🥲
۱۱ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
تنها کسی که تنهایی و درد افروزو از نزدیک لمس کرده، عطاست.
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سپیده
0فاطمه جان مثل همیشه رمانت بی نظیره کلی از خوندنش لذت بردم🌹